close
تبلیغات در اینترنت
رمان دو خواهر
loading...

بیا تو رمان

امیر اب دهنشو به سختی قورت داد و گفت : این خانم ، نامزد بنده هستند. سروان با حالت تردید سری تکون داد و گفت: باشه . ولی با سرعت زیادی رانندگی می کردید . به همین خاطر مبلغ صد هزار تومن باید جریمه بپردازید امیر دستشا تو جیبش کرد و دو تا پنجاه هزار تومنی در اورد و به سروان داد. به ارومی به راه افتاد. امیر: وای بدبخت شدم. پرنیا: چی شد؟ امیر: دیگه پولی برام نمونده ! چیکار کنم؟ با چه پولی برای افسانه کادو بخرم؟ پرنیا: اشکال نداره .من پول کادو را حساب میکنم. امیر: اخه.... نمیشه که . پرنیا: چرا میشه . بااین…

اطلاع رسانی

سلام دوستان . همه اون هایی که توی سایت عضو شدن تایید کردم . میتونید رمان بذارین

ببخشید دیر شد ... معذرت

آخرین ارسال های انجمن

رمان دو خواهر ( قسمت سوم)

علی ملا حسینی بازدید : 225 جمعه 04 مهر 1393 نظرات ()

امیر اب دهنشو به سختی قورت داد و گفت : این خانم ، نامزد بنده هستند.

سروان با حالت تردید سری تکون داد و گفت: باشه . ولی با سرعت زیادی رانندگی می کردید . به همین خاطر مبلغ صد هزار تومن باید جریمه بپردازید

امیر دستشا تو جیبش کرد و دو تا پنجاه هزار تومنی در اورد و به سروان داد.

به ارومی به راه افتاد.

امیر: وای بدبخت شدم.

پرنیا: چی شد؟

امیر: دیگه پولی برام نمونده ! چیکار کنم؟ با چه پولی برای افسانه کادو بخرم؟

پرنیا: اشکال نداره .من پول کادو را حساب میکنم.

امیر: اخه.... نمیشه که .

پرنیا: چرا میشه .

بااین حرف پرنیا امیر خیالت از بابت کادو راحت شد . توی راه پرنیا یه دفعه به یاد حرف امیر افتاد و گفت: من نامزد تو ام؟؟؟؟

امیر: اوووووم.... نه ...نه... مجبور شدم اینا بگم . اخه سروان شک‌ کرده بود.

پرنیا: ا ...ا....ا...ا.. ایندفعه رو میبخشم . ولی دیگه تکران نشه .

چشم: چشم قربان.

چنددقیقه ای طول کشید تا به مغازه رسیدند.از ماشین پیاده شدند و به طرفش رفتند.وارد شدند؛ پرنیا در حال گشتن یک کادوی خوب و شیک برای افسانه بود.

از اون طرف ، فرزاد صاحب مغازه که دوست امیر بود، رو به امیر کرد وگفت: اون خانمه کیه کلک؟ ها؟؟؟؟

امیر: هم کلاسیمه . 

فرزاد: چرا با تو عه؟ 

امیر: تولد خواهرمه. منم ازش خواستم که یک کادوی مناسب برای اون پیدا کنه.

فرزاد: می تونم برم پیشش و یه سوال ازش بکنم؟

امیر: نمی دونم. باووشه.

فرزاد کنار پرنیا رفت و پرسید: یه سوال ؟

پرنیا: بفرمایید

فرزاد با پررویی هر چه تمام گفت: اسمت چیه عزیزم؟ چند سالته خااانومی؟

پرنیا به شدت به هم ریخت و پول کادو را محکم کوبوند تو صورت فرزاد و از کنارش رد شد.

امیر که دید پرنیا یه دفعه از این رو به اون رو شد ، با این که نمی دونست ضیه چیه جلوی فرزاد ایستاد ودنگاه غرور انگیزی به چشماش انداخت. دستشا بلند کرد تا بزنه تو گوش فرزاد که یه دفعه پرنیا دست امیر رو گرفت و گفت: ولش کن.... بیا بریم ....

امیر سوار ماشین شد. 

امیر: چرا سوار نمیشی؟

پرنیا: نه دیگه . خودم یه تاکسی میگیرم و میرم.

امیر: میشه بگی با کدوم پول؟

پرنیا نگاهی به کیف پولش انداخت و دید فقط هزار تومن پول داره . امیر هم فهمید پرنیا چقدر پول داره و با خنده تمسخر امیزی گفت: با این پول می خوای تاکسی بگیری؟ با این پول ادامس هم بهت نمی دن.

پرنیا خندید و گفت: حق با توعه. چاره ای نیست.

امیر: بیا سوار شو و برام تعریف کن فرزاد چیکار کرد؟ چی بهت گفت که ناراحت شدی؟

پرنیا: هیچی! چیز مهمی نبود.

امیر: چیز مهمی نبود و تو اینقدر عصبانی شدی؟ بگو ببینم چی شده؟

پرنیا: زشته خوشم نمیاد بگم. 

امیر: بین خودمون می مونه . 

پرنیا: اون گفت خانومی اسمت چیه و چند سالته و.... از این حرفا دیگه. حرفای اعصاب خورد کن.

امیر یهو جوری ترمز کرد که بوی لاستیک ماشین خیابونا برداشته بود. 

پرنیا: چته؟ چی شد یه دفعه؟

امیر هیچ چیز ی نگفت و بلافاصله از تقاطع دور زد.

پرنیا: کجا داری میری؟ اینقدر تند نرو . دوباره پلیس جریمه ت میکنه ها!!!!

امیر: دارم میرم حق این فرزاد را بذارم کف دستش . باید می ذاشتی همون موقع حالیش میکردم تا ادم بشه . بچه پررو.

پرنیا تو دلش میگفت: ای خدا.... چه غلطی کردم بهش گفتم.

پرنیا: توروخدا.خواهش میکنم برگرد.

امیر: هییسسسس.هیچی نگو.خودم میدونم باید چیکار کنم.

پرنیا به طور ناگهانی ساکت شد و با خشم به خیابون ها نگاه میکرد.

بعد از چن دقیقه به مغازه رسیدند.امیر پیاده شد و محکم در ماشینا بست.

فرزاد امیر رو که دید با حالت نگرانی و ترس بهش نگاه میکرد.امیر داخل شد و گفت: حیف هوایی که تو داری تنفس میکنی.

فرزاد: مگه چی شده؟

امیر: چی شده ها؟؟؟؟ کاری میکنم که از زنده  بودنت پشیمون بشی.

امیر بعد از این حرفش یه مشت زد تو صورت فرزاد. اون هم دستشا رو صورتش گرفت و از شدت درد رو زمین افتاد. وقتی دید امیر داره میاد طرفش ، گلدونی که کنارش بود را برداشت به سر امیر زد. سرش پراز خون شد و داشت می چکید رو زمین.

_ زنده نمی مونی. 

به طرف فرزاد دوید. فرزاد تو همون لحظه چاقویی که همیشه همراهش بود را از جیبش در اورد. تا امیر نزدیک شد  چاقو را تو شکمش فرو برد.

فرزدا با عجله به طرف بیرون دوید تا فرار کنه ولی پرنیا با قفل فرمون به پشت سرش زد.

فرزاد بیهوش رو زمین افتاد.پرنیا جیغی کشید و میگفت: کمک...کمک....

سریع موبایل جدیدی که خریده بود رو از کیفش در اورد و شماره ارژانس را گرفت.ولی از شانیس بدش گوشیش شازژ نداشت و خاموش شد.

با عصبانیت موبایل رو به زمین زد . تلفن مغازه را که دید سریع  به طرفش رفت.به ارژانس تلفن کرد و گفت: به همین ادرس که بهتون میدم بیاین . 

تلفن را قطع کردو به طرف امیر رفت_

_ حالت خوبه؟ الان امبولانس می رسه. چشماتو باز نگه دار. لطفا ...

امیر لبخندی زد و گفت: باشه . سعی خودما میکنم .

پرنیا یه دفعه دست امیر را گرفت و به نرمی فشار می داد . امیر از این کار پرنیا تعجب کرده بود ولی چیزی نگفت . 

پنج دقیقه ای گذشت تا اورژانس  اومد.امبولانس امیر را به داخل ماشین بردند.

فرزاد کم کم داشت به هوش می اومد.

_ میشه منم همراهتون بیام؟

_ بله.اشکالی نداره.

فرزاد رنگش پریده بود. پلیس رسیدو اون رو به کلانتری برد.فرزاد تا موقع خوب شدن امیر به بازداشگاه بردند.

چند ساعت بعد سرباز از پشت در زندان گفت: فرزاد اقایی؟

فرزاد: بله؟

سرباز: باید بیای برای بازجویی.

سرباز در را بکرد.‌‌‌ یهو سرباز رو به میله ها کوبوند و سرباز بیهوش افتاد.

فرزاد فرار کرد. از اون جایی که لباس سرباز را پوشیده بود می ترسید .

سرهنگ نمی دونست که اون سرباز کلانتری نیست، گفت: سرباز زندانی که چند ساعت پیش قبل بیرون اوردی کجاست؟.......

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
_ رمان بخونید + رمان بنویسید _ توی انجمن گپ بزنید + کنار هم باشیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 131
  • کل نظرات : 47
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 43
  • باردید دیروز : 104
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 147
  • بازدید ماه : 2,174
  • بازدید سال : 2,174
  • بازدید کلی : 139,565