close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان
loading...

بیا تو رمان

نویسنده : Lord of fear  کاربر انجمن نودهشتیا  خلاصه داستان :  همه ی ما میدونیم که افسانه ها واقعیت ندارن….قصه های تخیلی هم واقعی نیستن…..اما تیارانا اصرار داره که موجودات ماوراءالطبیعه هم میتونن وجود داشته باشن….تیارانا تمامی قصه های فانتزی رو بلده….همیشه تصورش اینه که میتونه ملکه ی سرزمین آب ها بشه….جنگل های روشن رو تحت سلطه داشته باشه و با آسمون آبی حرف بزنه…..در اعماق قلبش تصور میکنه که روزی عاشق پرنسی قدبلند و چهار شانه میشه و اون ها تا…

اطلاع رسانی

سلام دوستان . همه اون هایی که توی سایت عضو شدن تایید کردم . میتونید رمان بذارین

ببخشید دیر شد ... معذرت

آخرین ارسال های انجمن

دانلود رمان افسانه ی تیارانا

مهدی جلالی بازدید : 119 چهارشنبه 16 مهر 1393 نظرات ()

Afsaneie Tiarana دانلود رمان افسانه ی تیارانا | Lord of Fear کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نویسنده : Lord of fear  کاربر انجمن نودهشتیا 

خلاصه داستان : 

همه ی ما میدونیم که افسانه ها واقعیت ندارن….
قصه های تخیلی هم واقعی نیستن…..
اما تیارانا اصرار داره که موجودات ماوراءالطبیعه هم میتونن وجود داشته باشن….
تیارانا تمامی قصه های فانتزی رو بلده….
همیشه تصورش اینه که میتونه ملکه ی سرزمین آب ها بشه….جنگل های روشن رو تحت سلطه داشته باشه و با آسمون آبی حرف بزنه…..در اعماق قلبش تصور میکنه که روزی عاشق پرنسی قدبلند و چهار شانه میشه و اون ها تا ابد خوشبخت زندگی میکنن….تیارانا حتی با اینکه میدونه آوردن اسمش بر زبان ها هم ممنوعه باز هم ،گاهی در گوشه ای از ذهنش حس میکنه که توانایی مقابله با لرد سایه ها رو هم داره…..همه فکر میکنن که تیارانا فقط یک دختر ساده ی در حال بلوغ اما حتی خود تیارانا هم نیمدونه که قراره در روز تولد ۱۸ سالگیش ،تمامی تخیلاتش واقعی بشن……..!

 

دانلود  

 

قسمتی از متن رمان :

تیارانا در حالی که به سمت در مدرسه میره ،رو به جولیا میگه:”جولی به نظرت میشه روزی من یه پری واقعی رو از نزدیک ببینم؟”
جولی در حالی که به خل بازی های دوست عزیزش عادت کرده با لبخند مهربانی جواب میده:”شاید تیارانا…بعید نمیدونم،این قدر که تو به این جور چیز ها فکر میکنی،روزی یکی از اون ها رو ببینی!”
تیارانا که ذوق و هیجان به وضوح توی رفتارش به چشم میخوره میگه:”جولی…دلم میخواد اگه ببینمشون،یکی از اون قدرتمند هاشون باشه….شاید هم زیباترینشون ،نمیدونم!”
جولی خنده ی بلندی میکنه و میگه:”تو همین الان قراره با یکی از زیباترین پری های دنیا آشنا بشی تیارانا،دکتر استوارت جِیکین!”
تیارانا با یادآوری اسم استوارت صورتش توی هم میره و میگه:”امیدوارم زنگ ریاضی زودتر تموم بشه جولی…اصلا حوصله ی این معلم عبوث کم حرف بی احساس مزخرف دیوونه ی ……”
جولیا که میبینه تیارانا همین طور داره برای استورات صفت ردیف میکنه،حرفش رو قطع میکنه و با خونسردی میگه:”دوست نداشتنی!”
تیارانا در حالی که حرف توی دهنش ماسیده به جولیا خیره میشه که جولیا ابروش رو بالا می اندازه و میگه:”استورات واقعا دوست نداشتنیه تیارا!”
تیارانا که هنوز داره جملات جولیا رو توی ذهنش هضم میکنه متوجه مخفف شدن اسمش توسط جولیا نمیشه ،پس خیلی سریع با داد میگه:” چرا تو همیشه توی توصیف آدم ها موفق تری جولی!”

 

 

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط محد آذرکار در تاریخ 1395/5/21 و 13:03 دقیقه ارسال شده است

تبریک بابت مطالب خوبتون، موفق باشید.
پاسخ : خواهش میکنم . نظر لطفتونه


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
_ رمان بخونید + رمان بنویسید _ توی انجمن گپ بزنید + کنار هم باشیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 131
  • کل نظرات : 47
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 105
  • باردید دیروز : 83
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 762
  • بازدید ماه : 1,963
  • بازدید سال : 24,935
  • بازدید کلی : 135,792