close
تبلیغات در اینترنت
حالم عوض میشه
loading...

بیا تو رمان

 نویسنده : delpazir-98i کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان : دلپذیر دختر مهــربون ، شیطون و البته لجبازیه که سرش به خانواده و دوستاش گــرمه . با شنــیدن خبــــر غیـــر منتظــره ی بازگشـــت راد مهـــر به ایــــران بهـم میریزه کســی که ۱۵ سال اونو فــراموش کــرده و هـــمه چی دست به دســـت هم داده تا حوادث اون جــــور که دلپذیــــر می خواد پبــــش نــــره …   دانلود      قسمتی از متن رمان : با زنگ خوردن چیزی تو گوشم از جا پریدم ،یه نگاهی به تختم انداختم …..کنا…

اطلاع رسانی

سلام دوستان . همه اون هایی که توی سایت عضو شدن تایید کردم . میتونید رمان بذارین

ببخشید دیر شد ... معذرت

آخرین ارسال های انجمن

دانلود رمان حالم عوض میشه

مهدی جلالی بازدید : 83 جمعه 30 آبان 1393 نظرات ()

Halam Avaz Mishe دانلود رمان حالم عوض میشه | delpazir 98i کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

 نویسنده : delpazir-98i کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه داستان :

دلپذیر دختر مهــربون ، شیطون و البته لجبازیه که سرش به خانواده و دوستاش گــرمه . با شنــیدن خبــــر غیـــر منتظــره ی بازگشـــت راد مهـــر به ایــــران بهـم میریزه کســی که ۱۵ سال اونو فــراموش کــرده و هـــمه چی دست به دســـت هم داده تا حوادث اون جــــور که دلپذیــــر می خواد پبــــش نــــره …

 

دانلود 

 

 

قسمتی از متن رمان :

با زنگ خوردن چیزی تو گوشم از جا پریدم ،یه نگاهی به تختم انداختم …..کنا ر بالش..لابلای
پتو….. خدایا این دفعه کجا افتاده….اه …با این زنگ مسخره اش …اها…با کله یه نگاهی به زیر تخت کردم….تنها جایی که نگشتم….با هزار مشقت از بین پوست موز و اشغال های چیپس و پفک پیداش گردم…و با حرص شادی رو که برای پونزدهمین بار زنگ زده بود ریجکت کردم….
دختره ی بیشعور….میگم بش وقتی خوابم زنگ نزنا….حالیش نمیشه…یه خمیــــازه ی پدر مادر دار…که دهنمو به اندازه ی اسب آبی باز می کرد کشیدم و به سمت دستشویی راه افتادم….
داشتم صورتمو خشک میکرد م که نگاهم به موهای سیخ سیخیم…..که هرکدوم به یه سمت رفته بود افتاد….جای دلناز خالی که بگه….تو با این قیافت کافیه بری تو عروسیــا…تا مردم بفهمن چهر ه ی واقعیت چجوریه….
با آرامش و سلانه سلانه ..رفتم به سمت آشپز خونه…مریم خانوم تا دیدم لباش به لبخند باز شد.
_سلام خانوم،صبح بخیر
_سلام مریم بانو ی خودم،بخدا این دفعه بگی خانوم….جواب سلامتم نمی دما…چهل و هفت بار گفتم…من از کلمه ی خانوم خوشم نمیــــاد….مگه تو نوکر مایی جیگـــر…؟بعد لپ تپو لو شو محکم بوسیدم.
_خانوم آخه نمیشه…این از شما و دلناز خانوم…این از مامانتون…بالاخره کارگری گفتــــ
تو حرفش پریدم:
_مریمی،این جا اینقد بهت بد میگذره که خودتو کارگر می بینی….؟

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
_ رمان بخونید + رمان بنویسید _ توی انجمن گپ بزنید + کنار هم باشیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 131
  • کل نظرات : 47
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 58
  • باردید دیروز : 83
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 715
  • بازدید ماه : 1,916
  • بازدید سال : 24,888
  • بازدید کلی : 135,745