close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان
loading...

بیا تو رمان

نویسنده : Y*A*S کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان : نسیان یعنی فراموشی … داستان در مورد زندگی یه دختر به اسم رها هست مبتلا به نسیان …دچار شده ام / دچارِ فراموشی / فراموشی خودم / فراموشی تو / فراموشی امروز / اصلا چه فرقی می کند / حتی دیروزهای خاطره را / انداختمشان دور / حالا تو بگو به خودم افتخار کنم / که دست به کار بزرگی زده ام / که دچار شده ام / که فراموش کرده ام / که فراموش شده ام / دراین بی ذهنی محض ....   دانلود      قسمتی از متن رمان : با حس…

اطلاع رسانی

سلام دوستان . همه اون هایی که توی سایت عضو شدن تایید کردم . میتونید رمان بذارین

ببخشید دیر شد ... معذرت

آخرین ارسال های انجمن

دانلود رمان نسیان

مهدی جلالی بازدید : 90 جمعه 30 آبان 1393 نظرات ()

Nesyan دانلود رمان نسیان | Y*A*S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

نویسنده : Y*A*S کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه داستان :

نسیان یعنی فراموشی … داستان در مورد زندگی یه دختر به اسم رها هست مبتلا به نسیان …
دچار شده ام / دچارِ فراموشی / فراموشی خودم / فراموشی تو / فراموشی امروز / اصلا چه فرقی می کند / حتی دیروزهای خاطره را / انداختمشان دور / حالا تو بگو به خودم افتخار کنم / که دست به کار بزرگی زده ام / که دچار شده ام / که فراموش کرده ام / که فراموش شده ام / دراین بی ذهنی محض ....

 

دانلود 

 

 

قسمتی از متن رمان :

با حس حرکت هشیار می شوم… دستهای مردانه قوی ای دور قوزک پایم حلقه شده و بی رحمانه جسم زخمیم را می کشد. با حرکتش و کشیده شدن تنم ، پوست سر و بازوهایم بر روی آسفالت ساییده می شود . دردناک است ..اما او بی توجه و به سرعت می گذرد و من را هم به دنبال خود می کشد … بالا و پایین می شوم و درد شدیدی از برخورد با زمین ناهموار در سرم پخش می شود…دلم فریاد زدن می خواهد اما لبهای خشکم یاری نمی کند…شاید مرده ام که بیدار نمی شوم! اما با حرکت شدیدی، دست و پای کرخت شده ام تیر می کشند… پس نمرده ام ، اما در عالم دیگری سیر می کنم. جدا از جسمم هستم.
صدایی دنیای تاریکم را می شکافد.. از حرکت دادنم متوقف می شود ، اما پاهایم را رها نمی کند.
- چکار می کنی.. شاید زنده باشه؟
- دیدی که نبضش نمی زد
می خواهم فریاد بزنم ، من زنده ام .اما به قدری بی حال و سست هستم که توان حرکت دادن لبهای خشک شده ام را هم ندارم مثل اینکه به هم دوخته شده اند. دوباره سکوت می شود سکوتی که فقط با صدای امواج و برخوردشان با صخره ها می شکند… با فشارش دوباره روی زمین کشیده می شوم…
صدای قدم های مرد دوم که در حال دویدن است به گوشم می رسد و مکثی دوباره …اما پاهایم رها نمی شوند
- لااقل همینجا ولش کن.حماقت نکن
- فقط خفه شو

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
_ رمان بخونید + رمان بنویسید _ توی انجمن گپ بزنید + کنار هم باشیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 131
  • کل نظرات : 47
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 16
  • باردید دیروز : 104
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 120
  • بازدید ماه : 2,147
  • بازدید سال : 2,147
  • بازدید کلی : 139,538