close
تبلیغات در اینترنت
رمان مهر مادر
loading...

بیا تو رمان

سال چهارم  دانشگاهم رو به اتمام بود . که پدرم را از دست دادم . مادرم از آن به بعد برای اینکه به آرزوی چندین ساله من برسم خیلی تلاش میکرد . منم برای اینکه مادرم را رو سفید کنم و کاری کنم که مادرم فکر نکنه این همه زحمتی که برای من کشیده بی جواب مانده سخت درس می خواندم .  چند ماهی می شد که نه روی تلویزیون رو دیده بودم  نه روی کامپیوتر رو .حدود دو ماهی  شده بود  که از فوت بابام می گذشت . مادرم تقریبا از حالت افسردگی اومده بود بیرون و حالا بیشتر تو جمع میومد  و با ما بیشتر…

اطلاع رسانی

سلام دوستان . همه اون هایی که توی سایت عضو شدن تایید کردم . میتونید رمان بذارین

ببخشید دیر شد ... معذرت

آخرین ارسال های انجمن

رمان مهر مادر ( قسمت اول)

مهتاب پورهدایت بازدید : 125 شنبه 15 شهريور 1393 نظرات ()

سال چهارم  دانشگاهم رو به اتمام بود . که پدرم را از دست دادم . مادرم از آن به بعد برای اینکه به آرزوی چندین ساله من برسم خیلی تلاش میکرد . منم برای اینکه مادرم را رو سفید کنم و کاری کنم که مادرم فکر نکنه این همه زحمتی که برای من کشیده بی جواب مانده سخت درس می خواندم . 

چند ماهی می شد که نه روی تلویزیون رو دیده بودم  نه روی کامپیوتر رو .حدود دو ماهی  شده بود  که از فوت بابام می گذشت . مادرم تقریبا از حالت افسردگی اومده بود بیرون و حالا بیشتر تو جمع میومد  و با ما بیشتر حرف میزد ولی هنوز توی حرفهاش از پدرم می گفت . 

ساعت دوازده شب بود؛ مادرم وارد اتاقم شد و در را بست ؛ گوشه ای از تخت نشست و گفت : بیا دخترم ، می خوام چند کلمه ای در مورد پدرت باهات حرف بزنم .

به طرف تختم رفتم ؛ کنارش نشستم و گفتم : می شنوم مامان جون بگو .... از همان لحظه بغض در گلویم گیر کرد و مادرم شروع کرد به حرف زدن .

مادر : یادت میاد اوایل دبیرستانت که بودی یکی از بزرگ ترین آرزوهات این بود که دکترای دندان پزشکی ها تا بگیری؟

من : اره مامان یادمه . هنوزم دلم می خواد ....

مادر : اون موقع پدرت هم در کنار ما بود و وقتی این حرف را می شنید دوست داشت تو را موقعی که دکترایت را گرفتی ببینه اما حالا .....

اشک از چشمانم سرایز شد؛ سعی می کردم خودما کنترل کنم و گریه نکنم  اما نمی شد .

من : مامان جون اتفاقیه که افتاده ماهم نمی تونیم کاری انجام بدیم ...

در همان حین مادرم از اتاقم خارج شد و رفت تو اتاق پدرم . شب را تو همون اتاق گذراند. صبح ، زود از خواب بیدار شدم تا برای خودم و مادر صبحانه آماده کنم . رفتم تو اتاق پدرم که مادرم را از خواب بیدار کنم . عجیب بود ! مادرم آن جا نبود . سری به اتاق خودش زدم . آن جا هم نبود !!!!

دلم شور میزد . هزار جور فکر و خیال تو سرم می آمدند.نکنه اتفاقی برایش افتاده ؟؟؟ یه موقع کاری دست خودش نده ؟؟؟ بدون خوردن صبحانه سوار ماشین شدم و به راه افتادم. به مکانی که پدرم در آنجا به خاک سپرده شده بود رفتم .

مادرم همان جا بود . داشت بالای سرخاک پدرم زار زار گریه می کرد و می گفت :

چرا این کار را کردی؟ ها ؟؟ چرا ؟؟؟

به طرفش رفتم و گفتم : 

_ مامان اینجا چیکار میکنی؟ دلم هزار راه رفت . این حرفا چیه میزنی؟

چیزی نگفت و به همان کار ادامه داد . سرش را تکان می داد و می گفت: چطور دلت اومد ؟؟ چجور تونستی؟

از روی زمین بلندش کردم . زیر بغلشا گرفتم و بردمش به طرف ماشین . سوار شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم . به خونه که رسیدیم بردمش تو اتاقش. چند ساعتی طول کشید تا تونستم آرامش کنم . روبه مادرم کردما گفتم : اون موقع سر خاک پدرم  چی مگفتی؟ مگه چی کار کرده؟

مادر : پدرت .....

من : پدرم چی؟ مامان درست حرف بزنم ببینم چی میگی ؟؟

.....

بقیه در قسمت دوم 

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط امیر حسین در تاریخ 1393/7/15 و 18:23 دقیقه ارسال شده است

مهتاب جان لطفا هر چی زود تر قسمت دوم رمانت رو بذار رمان رو جایی تمام کردی ک ادم کنجکاو میشهشکلکشکلک
پاسخ : پیغامتان به نویسنده اعلام شد . ایشون سعی میکنند هر چه زود تر قسمت دوم را قرار دهند .

این نظر توسط نارین در تاریخ 1393/6/16 و 13:21 دقیقه ارسال شده است

خیلی قشنگ بود ادامه بدهشکلک
پاسخ : چشم . به نویسندش میگم ادامه بده


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
_ رمان بخونید + رمان بنویسید _ توی انجمن گپ بزنید + کنار هم باشیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 131
  • کل نظرات : 47
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 127
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 78
  • باردید دیروز : 83
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 735
  • بازدید ماه : 1,936
  • بازدید سال : 24,908
  • بازدید کلی : 135,765